|
جدال با سرنوشت
|
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود
مهرش ولی آهسته می گوییم
الهی بی اثر باشد
الهی بی اثرباشد
الهی بی اثر باشد
الهی بی اثر باشد
به خداخسته از ان زخم زبانت شده ام
بی خیال تووابروی کمانت شده ام
عشق تو بردل من بارگرانیست ومن
بی تحمل شده از بار گرانت شده ام
آنقد ردلبر و دلدار و فریبا نشدی
مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام
دوسه روزی است که رفتی ودلم ازاد است
آری آزاده ترین فردجهانت شده ام
اشکم از دیده فرو ریخت ورسوایم کرد
حرف آخر...توکجایی ؟نگرانت شده ام
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی ارزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه ارزو دارم توسینه
که دوباره چشم من تو را ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل و صحرا می دم
اخه تو رنگ چشات هیبت دنیارودیدم
توی هفت اسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا نازدوچشماتو به دنیا نمی دم
...............................................................................
سلام به همه ی دوستان.از این که بنا به دلایلی مدتی اپ نکردم
عذرخواهی می کنم.از این به بعد می خوام مرتب اپ کنم وازشما
هم خواهش می کنم با نظرات خودتون راهنماییم کنید.
با تشکر از همه ی دوستان.
التماس دعا
/AHD%5B1%5D.jpg)
پشت این پنجره ها چشم به راهم همه عمر
نکند بی کس و تنها بگذاری بروی
من پرازغصه ی پاییززمین خواهم شد
تواگرتازه بها را بگذاری بروی
بی وفایی نکنی یک شب ازکوچه ی عشق
سرپیمان وفا پا بگذاری بروی
نکندبارسفربسته.مسافرباشی
نکند روزی از اینجا بگذاری بروی
/05%5B1%5D.jpg)
هزار گل نثار قدمهای پر مهرت می کنم
خورشید لطف و ایثار تو مرا گرم می کند
ای عمیق تر از همه ی دریاها
در وجودت غرق شده ام
ای معبد عشق
من با تمام وجود به تو عشق می ورزم
و
تو را می ستایم
/home_11%5B1%5D.jpg)
چون غروب خیلی قشنگه
تو خود.خودغروبی
چی بگم قحطی واژست
هرچی هستی خیلی خوبی
چشمانم رابه نقطه ای دوخته ام که اخرین بار تورا انجادیدم
نقطه ای که اغازش توبودی.اغازی که ازتوسرچشمه گرفته
بود.چشمه ای که بادیدن توجوشش می گرفت.اری عشقی
پاک به تومی ورزم.عشقی که بادیدن توسرتاپای وجودم را
فراگرفت.وجودی که مالامال از عشق توست.
باتمام وجوددوستت دارم
تشنه ی عشق.اخه تشنه ی عشق بالاخره سیراب می شه
امروز خیلی دلم گرفته و خیلی هم ناامید شدم
/61008%5B1%5D.jpg)
انتظار واژه ی غریبی است واژه ای که روز ها و شاید هم ماه
هاست که با ان خو گرفته ایم
و چه سخت است انتظار.هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار
فردا های من.یک دقیقه طول می کشد
تا از کسی خوشت بیاید .یک ساعت طول می کش تا کسی را
دوست داشته باشی.یک روزطول می کشد
تا دلت برای یکی تنگ شود .یک هفته طول می کشد تا به یکی
عادت کنی و حتی کمتر ازیک ماه طول میکشد
تا عا شق کسی شوی ا ما................
یک عمر طو ل می کشد تا فرا مو شش کنی
/Aishwarya_Rai_2wp%5B1%5D.jpg)
تو ...
تو یعنی انتهای عاشقانه
تو یعنی گل .غزل یعنی ترانه
همیشه با تبسم خو گرفتن
تو یعنی اشک های بی بهانه
تو یعنی امتداد قصه ی عشق
تو مثل شبنمی.مثل بهاری
تو همچون یک قصیده عارفانه
بیا اغاز سبز زندگی باش
که من می میرم اینجا خودسرانه
ببین از بی کسی قلبم ترک خورد
مخواه این گونه ما را ظالمانه
تبسم های تو باغ امید است
تو از یادم نخواهی رفت هرگز
که هستی در دل من جاودانه
تویی ارامش قلب حزینم
تو را من دوست دارم شاعرانه
/16%5B1%5D.jpg)
بگذار
ادعا کنم
که دلم برایت
تنگ می شود وقتی
نیستی دلتنگی هایم را
قاب می گیرم .لحظه لحظه ی غروبی
ر ا که نیز د لتنگ تو و چشمان بارا نی
می شوم قاب می کنم تا و قتی که بیایی
نشانت د هم تا شاید د یگر هر گز تنها یم نگذ اری!
محبوبم افسوس که شمع نیستم تابرایت اب شوم
پروانه نیستم تادربالای سرت به چرخش درآیم
آب نیستم تادرصورت نازکت خودروم
ولی با این وجودازاعماق قلب شکسته ام
فریاد می زنم:
که تادنیابرقراراست
دوستت دارم
تاجان در بدن دارم
فراموشت نخواهم کرد
/parvane%5B2%5D.jpg)
بگذار من و پروانه بسوزیم و بسازیم وسوختن تو را هرگزبه چشم
نبینیم
زندگی!توهستی و انگیزه ی آن نیز باز تو هستی
چیزی که به من امیدزندگی می دهدنام و یاد توست
نام و یاد تو.نام و یاد تو
نه چیز دیگری...................................
............................................................................................
دوستی گلی است که تنها درقلبهای پاک وبی آلایش می ریزد
دوستی همچون پروانه ای سبک بال براسمان قلبهای پاک
پر می زند.دوستی خورشیدی است که پیراسته افق حیات
پاکدلان را روشن می سازد.دوستی حقیقی و صمیمانه که
توام بامحبت باشدمایه ی سعادت است
اما....................
دوستی های زود گذر چون قطره شبنمی است که در
سحرگاهان بر چهره ی گل می نشیند و با طلوع خورشید
محو می گردد
توبیاوبگو
عشق دراین نزدیکی است
درنیستان در نوازش گوهرناب حوا
وتوگفتی خوب است
وندانستی عشق پاره قلب همین امروز است
پنجره بسته شد راه آغازشد
من هنوز منتظر فصل جدیدی هستم
ناگهان!!!!!!!!!!!!!!!!
فهمیدم مژه هابراثرغفلت من خسته شدند
دوستی چیست؟و به چه چیزی می توان انرا بیان نمود.
آری ای کاش می توانستیم این کلمه ی بی معنا را
بشکافیم و حقیقت را بنگاریم.جدایی همچون شمشیری
است که دو مجنون را می شکافدوزندگی همچون پیازی
است که هرجابگشایندش چشم را می گریاند.
دوستی زیباست زیباتر از گل و دوستیمان با تو از هر دریایی
عمیق تر و از هرکوهی مرتفع تر و از هر گلی زیباتر و خوشبوتر
است.
دوستی گرمترین کلمه
فراموشی تلخ ترین کلمه
وتنهایی غم انگیزترین کلمه
گل من فراموشم مکن
به تو عادت کرده ام من
ای به من نزدیکتر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگا هم از تو روشن
من هر چه می کشم همه از یک نگاه توست
ای کاش کور می شدم در ان لحظه ی نخست
گفتند:اشک خاطره را پاک می کند
باران گرفت در من وعشق تو را نشست
از بس که در پشت نرده ی شب گریه کرده ام
احساس میکنم که صدایم صدای توست
اخر چگونه می شود اندوه خویش را
گنجاند درکسالت این واژه های سست

تو را دوست دارم
نمیدانم چرا؟
شاید این طبیعت ساده و بی الایش من
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد
ولی سخت در این مکتب فرو رفته ام!
که چه کسی مرا دوست می دارد؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم!
ای تنها ستاره اسمان قلبم!
ای زیباترین زیبایی های محبت!
ای بهانه خواب شب هایم!
ای تنها نیاز زنده بودنم!
ای اغاز روز بودنم!
ای نیمه پنهان من تو را با تمام وجود دوست دارم و می پرستم...
بیا تا در کویر بی کسی ها
در بیابان پرخاک و سنگ نامهربانیها
ازصداقت نردبانی بسازیم
و
درزیر اسمان سوگند خوریم
و
عهدبندیم که دوست باشیم
و
دوست بداریم یکدیگر را برای
همیشه
فدایت......
منوببخش عزیز دل اگر دوباره بد شدم
خوب می دونم نمی شه از یادت بره تنهاییات
خوب می دونم که فاصله پرشده بین لحظه هات
دلم می خواددوباره باز سر روی شونم بذاری
اگه شده جای خودت اشک روی گونم بذاری
من از تو می خوام که به من کمی اطمینان کنی
طرز نگات می گه:نمی خوای که به من اعتماد کنی![]()
![]()
شعرهایم به اندازه ی این غم ها.
بگو حق با کیست؟
بگو فریادرس من کجاست؟
اشک هایم را در کاسه ی ترحم چه کسی بریزم؟
بگو حرفهایم را به چه کسی بگویم؟
اخرمن جز تو پناهی ندارم.
پس بگذار سر به شانه هایت بگریم
ای نازنین من بیا.بیا که بی صبرانه منتظرت هستم![]()
ای کاش کور می شدم در ان لحظه ی نخست
گفتند:اشک خاطره را پاک می کند
باران گرفت در من و عشق تو را نشست
ازبس که پشت نرده شب گریه کرده ام
احساس می کنم که صدایم.صدای توست
آخرچگونه می شود اندوه خویش را
گنجاند در کسالت این واژه های سست![]()
![]()
![]()
می ترسم دنیا به پایان برسدومن
درچشمهای تو جایی نداشته باشم
می ترسم کلمات نتوانند شوق مرا
به توتوصیف کنند
می ترسم کبوترانی که به سمت
تو پرواز می دهم نارسا باشد
شب طولانی شده وتا چشمان تو هست
افتاب جرات برامدن ندارد
نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم
دوستت دارم
ای سنگ صبور
لحظات تنهایی ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عزیزمن به تو اصرار می کنم برگرد
به خوب بودنت اقرار می کنم برگرد
کنارپنجره می ایستم واسمت را
هزارمرتبه تکرار می کنم برگرد
میان این همه عابر.میان این همه دست
ببین فقط به تو اصرار می کنم برگرد
تمام عاشقی ام را بهانه ی خوبم
تو فکر می کنی انکارمی کنم؟برگرد
منم.....واین همه تنهایی و شکستن ها
به بی کسی خوداقرار می کنم برگرد
خودم می دانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت
ودراین سوی زرد کوره راه عشق خواهم سوخت
نه.دیگربرنمی گردم تو می خواهی برو.اما
پس از تو در تب سرخ و سیاه عشق خواهم
سوخت
تو روی دست صدها آرزو تشییع خواهی شد
ومن بر شانه های بی پناه عشق خواهم سوخت
نمی فهمم.ولی با بازگشت.خوب می دانم
که در تکرار شوم اشتباه عشق خواهم سوخت
هنوز از فکرهایم خاطرات عشق می بارد
ولی می دانم آخربا گناه عشق خواهم سوخت
![]()
![]()
نامه ای دارم از فاصله ها.چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
خواب دیدم که فراری هستی.می گریزی از شهر
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند
جارچیان همه جا نام تو را می خوانند.
در همه کوی و گذر قصه ی تبعید تو بود. مردم وتیر و تفنگ
اسب های چابک.
متهم قاتل گلهای سفید.جایزه یک گل رز
و تو می دانی من عاشق گلهای رزم
دوست دارم بنویسی. به کجا خواهی رفت؟
مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟
نگرانت شده ام.بی جوابم مگذار.پشت پاکت بنویس:
متهم قاتل گل های سفید
تو که می دانی من عاشق گل های رزم
بدترین درد این نیست که:به اونی که دوستش داری نرسی
بدترین درد این نیست که:عاشق کسی باشی اون ندونه
بدترین درد این نیست که:عشقت بهت نارو بزنه
بدترین درد اینه که:
یکی بمیره اونوقت بدونی دوستت داشته
